Month: آذر ۱۳۸۶

هیچ یک نیستم…

 - by مهسا محق

عــربی را پر سید ند کــه چــونی ـ گفت ـ نه چنانکه خـــد ای تعالی خــواهد و نـــه چنـــا نکه شیطـان خـــواهــد و نه آ نگــونه کــه خــود خــواهم ـ گفتنــد ـ چگو نه ـ گفت زیــرا خــد ای تعالی خـــواهــد که من عــا بــد ی با شم و چنان نیم و شیطانم کـــا فــری خــواهــد و آ ن چنــان نیــم و خــود خـــو اهم کــه شــاد و صــا حب روزی و توانگــر باشم و چنا ن نـیــز نیستم ـ

نام و ننگ!

 - by مهسا محق

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است  ./.  وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

دوست…

 - by مهسا محق

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی / فدای خاک در دوست باد جان گرامی

پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت / من المبلغ عنی الی سعاد سلامی

بیا به شام غریبان و آب دیده من بین / به سان باده صافی در آبگینه شامی

اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر / فلا تفرد عن روضها انین حمامی

بسی نماند که روز فراق یار سر آید / رایت من هضبات الحمی قباب خیام

خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت / قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام

بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال / اگر چه روی چو ماهت ندیده​ام به تمامی

و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد / فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم / تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ / که گاه لطف سبق می​برد ز نظم نظامی

دوقطره بارون!!

 - by مهسا محق

بابا دو قطره بارون که این حرفا رو نداره…..

تو شهر آهن و دود تا دو قطره بارون اومد، باید احساس خطر کنید چون تا چند دقیقه دیگه هیچ وسیله ای که از جاتون حرکت کنید گیر نمیاد تازه اگر هم بیاد ترافیک انقدر زیاده که به مرز جنون می رسید…

یکی به این مردمکان تهران بگه که سنگ از آسمون نی باره، بارونه، کشنده نیست….

چند روز پیش مسافتی که تو بدترین شرایط ۴۵ دقیقه ای طی می کردم، ۲ ساعت و ربع طول کشید، بگذریم که چقدرشو زیر بارون پیاده رفتم!

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم / به شهر خود روم و شهریار خود باشم