Month: آذر ۱۳۸۶
خوراک لوبیای یونانی با پنیر لیقوان
- by مهسا محق

فاطمه تیر افکن – مجله هنر آشپزی
هیچ یک نیستم…
- by مهسا محق
عــربی را پر سید ند کــه چــونی ـ گفت ـ نه چنانکه خـــد ای تعالی خــواهد و نـــه چنـــا نکه شیطـان خـــواهــد و نه آ نگــونه کــه خــود خــواهم ـ گفتنــد ـ چگو نه ـ گفت زیــرا خــد ای تعالی خـــواهــد که من عــا بــد ی با شم و چنان نیم و شیطانم کـــا فــری خــواهــد و آ ن چنــان نیــم و خــود خـــو اهم کــه شــاد و صــا حب روزی و توانگــر باشم و چنا ن نـیــز نیستم ـ
محرم اسرار
- by مهسا محق

زیبا شیرازی
می نویسم…
- by مهسا محق
می نویسم زندگی رو، می نویسی که مدارا….
می نویسم یه کویره، می فرستی شعرِ دریا….
نام و ننگ!
- by مهسا محق
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است ./. وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
دلمه برگ مو عربی (محشی ورق عنب)
- by مهسا محق

سهیلا محسنی نژاد – مجله هنر آشپزی
Read this article »
بگو نرو!
- by مهسا محق

آشپزی با چاشنی مهندسی پزشکی!!
- by مهسا محق

سلام
از این هفته، جمعه ها، آموزش آشپزی داریم، اونم چه غذاهایی!!
مواظب انگشتاتون باشید چون این سایت هیچ مسوولیتی در قبال اونا قبول نمیکنه!!
دوست…
- by مهسا محق
انت روائح رند الحمی و زاد غرامی / فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت / من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین / به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر / فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید / رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت / قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال / اگر چه روی چو ماهت ندیدهام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد / فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم / تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ / که گاه لطف سبق میبرد ز نظم نظامی
اولین روزی که نوشتم!
- by مهسا محق

دبستان که می رفتم، اصلا انشام خوب نبود، همیشه چهار فصلو از روی کتاب انشا حفظ بودم و همیشه هم یکیش موضوع انشای امتحان نهایی بود…
کنفرانس سلامت الکترونیک
- by مهسا محق

جهت دریافت اطلاعات بیشتر به آدرس www.ehealth2008.ir مراجعه کنید.
دوقطره بارون!!
- by مهسا محق
بابا دو قطره بارون که این حرفا رو نداره…..
تو شهر آهن و دود تا دو قطره بارون اومد، باید احساس خطر کنید چون تا چند دقیقه دیگه هیچ وسیله ای که از جاتون حرکت کنید گیر نمیاد تازه اگر هم بیاد ترافیک انقدر زیاده که به مرز جنون می رسید…
یکی به این مردمکان تهران بگه که سنگ از آسمون نی باره، بارونه، کشنده نیست….
چند روز پیش مسافتی که تو بدترین شرایط ۴۵ دقیقه ای طی می کردم، ۲ ساعت و ربع طول کشید، بگذریم که چقدرشو زیر بارون پیاده رفتم!
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم / به شهر خود روم و شهریار خود باشم