مردمکان تهران!
برای طی مسافت منزل تا محل کارم باید چندین بار تاکسی عوض کنم؛ یه راه آسونتر استفاده از اتوبوسی هست که قسمت اصلی مسیر رو طی میکنه؛ توی این مسیر که معمولا ۲۰ دقیقه تا نیم ساعت طول میکشه، آدمهای زیادی پیاده و سوار میشن که تماشای اونا از خیلی جهات جالبه:
- یکی تمام مسیر رو چرت میزنه،
- یکی تمام مدت تو فکره و چهره ش بعضی وقتا درهم میشه، ممکنه یه چند تا لبخند هم بزنه،
- چند تایی باهم از کلاساشون و گاهی از همکلاسی هاشون میگن،
- خانومایی از گرونی میگن،
- خانومایی از بشریت که رو به زواله میگن،
- یه سری سفره دلشون رو برای هم باز میکنن
- …
من هم با دقت به همه نگاه می کنم و همه چیز رو ثبت می کنم و در ادامه مسیر به همشون فکر می کنم و خاطراتی که هر کدومشون تداعی می کنن رو مرور می کنم و تا به شرکت برسم، کلمات پست جدید mohegh.ir تو ذهنم نقش بستن!