دست نوشتههای کودک فهیم
بایگانی برای مهر, ۱۳۸۶
۰۷ ۳۰م, ۱۳۸۶
۰۷ ۱۷م, ۱۳۸۶

این عکس رو خیلی دوست دارم، دلم خواست با شما share کنم!!
۰۷ ۱۶م, ۱۳۸۶
برای طی مسافت منزل تا محل کارم باید چندین بار تاکسی عوض کنم؛ یه راه آسونتر استفاده از اتوبوسی هست که قسمت اصلی مسیر رو طی میکنه؛ توی این مسیر که معمولا ۲۰ دقیقه تا نیم ساعت طول میکشه، آدمهای زیادی پیاده و سوار میشن که تماشای اونا از خیلی جهات جالبه:
- یکی تمام مسیر رو چرت میزنه،
- یکی تمام مدت تو فکره و چهره ش بعضی وقتا درهم میشه، ممکنه یه چند تا لبخند هم بزنه،
- چند تایی باهم از کلاساشون و گاهی از همکلاسی هاشون میگن،
- خانومایی از گرونی میگن،
- خانومایی از بشریت که رو به زواله میگن،
- یه سری سفره دلشون رو برای هم باز میکنن
- …
من هم با دقت به همه نگاه می کنم و همه چیز رو ثبت می کنم و در ادامه مسیر به همشون فکر می کنم و خاطراتی که هر کدومشون تداعی می کنن رو مرور می کنم و تا به شرکت برسم، کلمات پست جدید mohegh.ir تو ذهنم نقش بستن!
۰۷ ۱۵م, ۱۳۸۶
شما از خود عشق نمیترسید، بلکه میترسید عشق را از دست بدهید.
دکتر باربارا دی آنجلیس
۰۷ ۱۴م, ۱۳۸۶
از اون بارون اشکات، یه قطرش مال من نیست، یه دنیاست دلت اما، یه ذرش مال من نیست ادامه مطلب »
۰۷ ۱۳م, ۱۳۸۶
رجوع کنید به پست و اما جمعه!
۰۷ ۱۲م, ۱۳۸۶
۰۷ ۱۱م, ۱۳۸۶
گمانم ابن ملجم هم “یا علی” گفت….
۰۷ ۱۰م, ۱۳۸۶
این عکس رو به دقت نگاه کنید، کمی فکر کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید:

عکاس: ساعد نیک ذات (ایران)
۰۷ ۹م, ۱۳۸۶
چنانچه خویشتن واقعی خود را به دیگران نشان ندهید و آن را برای دیگران فاش نکنید، هرگز به راستی احساس دوستداشتنی بودن واقعی نخواهید کرد.
دکتر باربارا دی آنجلیس
۰۷ ۸م, ۱۳۸۶
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم/ چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم / به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم/ ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی / که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان / گرم بود گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود / دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم بود
که لطف ازل رهنمون شود حافظ / وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
۰۷ ۷م, ۱۳۸۶

زندگی همین است و جز این نیست، قبل از زمستان نخوابیم….
۰۷ ۶م, ۱۳۸۶
جمعه ها تعطیله، شوخی هم ندارم!
حالا اکه خیلی اصرار دارید و خیلی وقت اضافه دارید، برید سراغ آرشیو!!
۰۷ ۵م, ۱۳۸۶

کلمات، سرچشمه سوء تفاهم هاست.
شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنتگزوپهری
۰۷ ۴م, ۱۳۸۶
در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله کوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبله کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند. به ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیرکبیر بی درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله میکوبند. اما نفوذ سخن دعانویس ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیرکبیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیرکبیر اطلاع دادند که در همه ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله کوبیده اند.
۰۷ ۳م, ۱۳۸۶
۰۷ ۲م, ۱۳۸۶
هنگامی که حقیقت را راجع به نیازها و خواسته هایتان به دیگران نمیگویید، عشق را از خود میرانید.
دکتر باربارا دی آنجلیس
۰۷ ۱م, ۱۳۸۶
تماشای جسته و گریخته تولیدات چند سال اخیر صدا و سیما کافی است تا با این نکته پی ببرید که تمام شخصیت های مثبت خانوم سریال ها، چادری هستند!!
آیا چادر پوشیدن شرط لازم و کافی خوب بودن است؟؟


