این عکس رو به دقت نگاه کنید، کمی فکر کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید:

عکاس: امیر حجت صفرلی (ایران)
در شهری که دیگر هیچ کس
- حتی کودکانش –
اسم فرشته ها را نمی دانند
اگر هنوز
اگر هنوز چیز مقدسی
اگر هنوز چیز مقدسی باقی مانده باشد
باری،
عینک ته استکانی
و چروکهای صورت
و نازکی خوابِ پیر زن فرتوتی است
که فرشته ها را
- هر روز –
به اسم کوچک صدا میزند.
In a city where no one anymore
- even its children –
kows the name of angels
if yet
if ye a sacred thing
if ye a sacred thing has been remained
well,
it is thick glasses
and face wrinckles
and delicacy of sleep of a decrepit woman
who calls angels
- every day –
By their nicknames.
برگرفته از کتاب: “پرسه در حوالی زندگی”
نشر چشمه و نشر رسش
روایت: مصطفی مستور
انتخاب عکس: کیارنگ علایی
برگردان به انگلیسی: محمد فیض الله
سلام. خوبی. تامل برانگیز بود.
مصظفی دستور؟!!!!! همون مصطفی مستوره؟
[پاسخ]
سلام خانوم!
خوشحالم که خوبی و وبلاگ میخونی. اسم راوی رو هم میرم خونه چک میکنم، الان خاطرم نیست، ممنون از دقتت!
[پاسخ]
اون وقت نور وسط این عکسه واسه چیه ؟! ( flashe دوربینه ؟! )
این یک سوال پرت بود زیاد توجه نکنین بهش
[پاسخ]
دقیقا نور فلاشه، اسکنرم خرابه، ازش عکس گرفتم!
[پاسخ]
خوب بدون فلش عکس میگرفتی !!
[پاسخ]
فلاش دوربین موبایل من به هیچ وجه من الوجوه، خاموش نمیشه!!! وگرنه در این حد منم از عکاسی سردرمیارم
[پاسخ]