از چند تا “شروع تازه” می ترسم؛ باید خوشحال باشم ولی می ترسم، خیلی هم می ترسم!
-
برگهها
-
آخرین دیدگاهها
- zareian در یا رب این نوگل خندان…
- سعیده در راهنمای خرید
- نازنین زهرا در راهنمای خرید
- fatemeh در راهنمای خرید
- a در راهنمای خرید
-
دستهها
- آموزشي
- ابداعات به درد نخور!!
- اجتماعی
- ادبيات
- از حافظ
- از دل گریخته ها
- از سعدی
- از شاهنامه
- از عبید زاکانی
- بنی آدم اعضای یکدیگرند
- به دل نشسته ها
- به یاد دکتر سید حسین محق
- بیست پرونده
- تئاتر
- تصنیف ها
- خبری – تحلیلی
- در شهر
- دور دنیا در هشتاد کلیک
- رازهايي دربارهي عشق
- زنان
- سریال تلوزیونی
- سمپاد
- سیاست
- شرق شناسی
- شما هم بخونید!
- عکس نوشته!
- غذاهای خوشمزه!
- فعاليت های بشر دوستانه
- فیلم
- موسیقی
- نوشتم که…
- نوشته های دیگران
- نیاز روز
- همين جوری!
- پرسه در حوالي زندگي
- کافه نشینی
- یادداشت های قطار
دچار شدهای؟
[پاسخ]
دچار چی؟
اگه منظورت موارد رمانتیکه، اصلا این گمان هارو در مورد من نبر!
از کار جدید و مسوولیت های جدیدش و آدمای جدید و شرایط جدید می ترسم
[پاسخ]
دیریست که میترسیم، دیرست! شاید بهتر باشد دیگر نترسیم. شاید.
[پاسخ]
ترس خوبه، باید ترسید! بزرگترین ترس زمانی به سراغ آدم میاد که از هیچی نترسی!
[پاسخ]
ترس مانع انجام دادن بسیاری از کار ها میشود و جلوی پیشرفت آدم را میگیرد! (البته گاهی هم مفید است!
)
به نظرم اگه بدترین حالت را در نظر بگیریم و خودمون را آماده کنیم ترس دیگر بیمعنی میشود! البته نباید به بدترین حالت فکر کرد، بلکه فقط باید خود را مجهز ساخت!
وبلاگ قشنگی است… موفق باشید.
[پاسخ]
اگه ترس نباشه آدم بی هوا دست به هر کاری میزنه.
به نظر من یه مقدار ترس ، بیشتر مفیده تا مضر .
[پاسخ]
مقدار ترس خیلی مهمه! بیخود نیست که به بعضیها میگن محافظهکار و ترسو و به بعضیها چش سفید و کله خراب
[پاسخ]
و به بعضی ها هم میگن عاقل و موجه!
لازم نیست که حتما یکی از دوسر طیف باشی!
[پاسخ]