این مطلب ارسال شده است در روز جمعه, مرداد ۵م, ۱۳۸۶ و در ساعت ۱۲:۰۱ ق.ظ تحت دسته شما هم بخونید!. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از RSS 2.0 خوراک دنبال کنید. همچنین می توانید نظر بدهید، یا بازتاب از سایت خود ارسال کنید.
دست نوشتههای کودک فهیم
این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد…./…. اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند
سلام به همه کسانی که این صفحه رو می خونن باورم نمیشه که تصمیم گرفتم خاطرات و نظرات خودمو تو وبلاگم بنویسم، اگه وب لاگ های من رو خونده باشید، بجز تک و توک گزارش هایی که نوشتم، ۹۵% مطالبشون کپی از متن هایی بوده که به نوعی دلم می خواستم منتشر بشن. نوشتن دیگه یه جورایی واسم عادت شده، بهتره بگم بهش معتاد شدم!! واسه کسی که هر ماه نصف یه مجله رو بنویسه و نصف بقیه رو ادیت کنه، این اعتیاد کاملا اجتناب ناپذیره؛ البته نقش رفیق ناباب و زغال خوب رو نباید فراموش کرد!!! البته اعتیاد این مدلی یه فرقی با انواع دیگه داره؛ وقتی یه کاری واسه آدم روتین بشه، جذابیتشو از دست میده؛ یادمه چند ماه اولی که تو ماهنامه کار می کردم به خودم می گفتم یکی از خوشبخت تریت آدم های روی زمینم که سرگرمی ام شده کارم!! غافل از اینکه کار، بعد از یه مدت هرچقدر هم که جذاب باشه روتین میشه و دل آدم رو می زنه. خلاصه این شد که تصمیم گرفتم نوع دیگه از نوشتن رو تجربه کنم. راستشو بگم یه کمی دلهره دارم، انگار دارم تو یه سرزمین ناشناخته قدم می ذارم؛ اصلا نمی دونم که قراره چی بنویسم، خاطره، سفرنامه، داستان کوتاه… شاید هم اصلا ادامه ندم، نمی دونم؛ باور کنید شورش نمی کنم. اولین باره که هیچ ایده ای از خوانندگان متنم و عکس العمل هاشون ندارم. اینکه باز هم این وبلاگ رو به حال خودش رها کنم یا اینکه انقدر بنویسم تا بالاخره نویسسنده بزرگی بشم!!!!! فقط و فقط به شما خوانندگان عزیز بستگی داره. یک دنیا ممنون شما خواهم بود اگه هر وقت فرصت داشتید یه سری به این صفحه بزنید و نظراتتون را بدون تعارف برام بنویسید.
با سپاس فراوان
م.م
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۸:۳۶ ب.ظ
و دم آخری یه چیزی : نظرهات رو هم اگه میتونی به اینجا انتقال بده و اون وبلاگ رو به کل حذفش کن . حق با آقای سمیعی هست این جوری تمرکزت و البته بازدهیت بیشتر میشه
موفق باشی
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۱ ب.ظ
سلام مهسا جان ، اگه همیشه حرفهای تازه و خوبی تو وبلاگت باشه مطمئن باش که هم خودت موفقی و هم وبلاگت
برای این شروع نو آرزوی خیلی خوبی دارم
شاد باشی
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۱ ب.ظ
سلام.
امیدوارم موفق باشید. به قول معروف:
کار نیکو کردن از پر کردن است.
یا به قول خارجکیا:
Practice makes perfect
ادامه بدید. به قول من بلاگتون یه جایی باشه برای اوقات فراغت خودتون و دوستاتون. جایی که هم شما لذت ببرین و هم خواننده ها. البته سلایق افراد متفاوته. ولی خواننده های خودتونو پیدا میکنید.
پیشنهاد یه مطلب رو بهتون داده بودم. به نظرم تجربه خوبیه. به امتحانش می ارزه.
بدرود و به امید دیدار.
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۲ ب.ظ
این مدل حرف زدن هم صفایی داره واسه خودش
کم کم میفهمی چه قدر حال میده حرف دلت رو یه جا خالی کنی
هر وقت احساس تنهایی کردی به وبلاگت پناه بیاری و بهت ثابت بشه که خیلی ها به فکرت هستند و گاهی تو نادیدشون میگیری ….
من خودم به کار کردن توی مجله خیلی علاقه دارم ولی تا حالا تجربه جدی ای نداشتم ( برای یکی از مجله های دانشگاه خیلی زحمت کشیدم ولی … )
چی داشتم میگفتم ؟؟
همین !!
من خودم همیشه توی وبلاگم طوری مطلب مینویسم که انگار خواننده روبروم نشسته و دارم باهاشون حرف میزنم .
اغلب هم سعی میکنم بفهمم چه کسایی میان و وبلاگم رو میخونن ( آخه وبلاگ من طوری پیش رفته که خواننده هاش نظر نمیدن و اغلب یا رودر رو نظرهاشون رو میگن و یا یه جورایی بهم میفهمونن که مطالبم رو میخونن ) گاهی هم کفرم در میاد که چرا خودشون خودشون رو معرفی نمیکنن !!
امیدوارم همیشه و همه جا دورت پر باشه از دوستایی که با داشتنشون احساس خوشبختی کنی ( چی گفتم من ؟؟ )
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۳ ب.ظ
مبارکه.
حالا چی شد که از ماهنامه اومدین بیرون؟
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۳ ب.ظ
می خوام برم یه جای بهتر
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۴ ب.ظ
سلام
امیدوارم این تصمیم پایدار باشه . ضمنا اعلام می کنم من هم تا چند روز دیگه می خوام که بلاگر بشم – منتظر پستهای قشنگ و اثر گذار بعدی هستیم.
مرداد ۷م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۶ ب.ظ
مهسای عزیزم
خوبه شروع کردی به نوشتن و البته شروعت هم خوبه مثل صحبت کردنت خیلی راحت و گرم البته لزومی نداره همه جزئیاتو بنویسی راستی