ملاقات با بانوی نارنجی پوش!
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۹۱حدودا پنج سال پیش سینما ایران رفته بودم
برای همایشی که اتلاف وقت بود و فرصتی برای چرت زدن دوست همراهم دور از چشم من که خسته ی سفر بود
نه، خیالتان راحت قصد تعریف کردن خاطره ی آن روز را ندارم
قصدم این است که بگویم، امروز عصر مهتا و من فیلم نارنجی پوش را به همراه خانم لیلا حاتی در سینما ایران به تماشا نشستیم و عصر جمعه ای به یاد ماندنی شد
که او بت من است
پی نوشت: دخرک زیبای کنار لیلا حاتمی دختر او، عسل مصفاست.
از کوزه همان برون تراود که در اوست…
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۹۱“موسیقی مستقل ایران اینجا زندگی میکند”؟!
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۱هارد دیسک هم که آرشیو موسیقی از بهترین نوعش باشد، صدها گلچین که برای صدها موقعیت هم که داشته باشی، موسیقی گوش دادن از رادیو حال و هوای دیگری دارد
هنوز هم تلاش برای گوش دادن به برنامه های بعد از ظهر جمعه ی بهزاد بلور در رادیو ب.ی ب.ی س.ی که آفتاب چندان مجالی به امواجش نمی داد و ذوق شنیدن چند ترانه با خش و خش لبخند می آورد
آن خاطرات دیگر ه درد موزه می خورد و رادیو از م.اه.و.ا.ر.ه و اینترنت به آسانی قابل دسترسی ست.
تهرانزیت، یکی از این را های آسان است و چندین ژانر را پوشش می دهد:
گرامافون: بهترین های دیروز؛ Favorite کودک فهیم
کافه تهرانزیت: بلوز، آواز و جاز
میکروفون: رپ و هیپ هاپ و حرف های کوچه و خیابان
بالاخره یکی از این دسته ها چند ساعتی سرگرمتان می کند!
You Know Why?!!
اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۹۱There are a million reasons why I love you,
You make me laugh,
You take care of me…
But you know why I love you?
You are my best friend.
Marshal to Lilly as his wedding vows
how i met your mother, Season 2
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۱عشوه از پا تا سرم
لیکن ز سنگم، آهنم
زیبا شیرازی
تهران، تهران!
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۹۱در اوج رنگ و نور
در پیش پای کوه
گسترده شهرمن
چه با شکوه
آنجا که چهره ها
پر مهر و آشناست
آنجا که صد سناء
پی صداست
تهران تهران
شهر رویایی زیبا رویان
در چشم من یک رویایی
در قلب من یک دنیایی
…
در دلم طاقت غم غربت نبود
هیچ دیار بیشتر از خانه راحت نبود
اشک من ریزد شوق دیدار تو
شهر من تا ابد خدا نگهدار تو
تهران تهران
تهران تهران
ای شهر گنج خورشید تابان
شب بیداری ، شاد و روشن
گرم عشقی چون قلب من
آواز از مازیار
باربیکیوی مغولی!
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۹۱اهل ریسک در غذا خوردن هستید؟؟
نتیجه اش همیشه خوب نیست اما غذا خوردن را تبدیل به یک ماجرای پرهیجان می کند
اینکه تا چه اندازه واقعا مغولی است را واقعا نمی دانم اما در مجموع مخلوطی از گوشت یا مرغ گریل شده و سبزیجات نیم پز که ترکیبشان چندان ربطی به هم ندارد و انواع ادویه و سس است.
حدودا دوسال پیش، شعبه ی گلستان (بالکن مرکز خرید گلستان) را رفته بودم که خوب بود و شعبه ی ونک (خیابان کار و تجارت، دو قدم مانده به پیتزا راز) را چند روز پیش امتحان کردم که کیفیتشان به نظرم یکی بود.
در شهرک غرب و مجموعه ورزشی انقلاب هم شعبه دارد.
برای تنوع خوب است و اینکه غذای سالم است
Poems of Fall, You are Still Here!
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۹۱And I see winter’s broken like lace, in time for a celebration
Thaw wails inside the walls and laughs in the corners, delighting in its evident victory
Till I feel springtime counting its days of flaunting a novel sensation
Like it’s leaving, leaving behind the weight vying for yesteryear
Leaving promises in its wake, whispering, my love, you’re still here
Hold on to your memories of sundogs and rainbows, as time writes a premature eulogy
And I feel summertime passing in haste, like running out of patience
Quilted with knit and umbrellas and scarfs and a mild understanding of irony
I feel autumn leaving the race, all done with the exhilaration
It’s leaving, leaving behind the weight vying for yesteryear
Leaving promises in its wake, whispering, my love, you’re still here
Mercury dances in its skyscraper cell, rising and falling in harmony
And I feel winter stealing my days, to herald another creation
ممنونم
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۹۱هنوز هم آدم های خوبی هستند که دست از تلاش برندارند تا بالاخره صاحب کیف پول گم شده ای رابیابند.
کیف پولی که چندان پولی ندارد اما گرفتن کارت ملی و صدور مجدد چهار کارت بانک، کار آسانی برای صاحبش نیست…
یک عصر دل انگیز بهاری
اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۹۱آدم باید هرازچندگاهی باخودش قدم بزند
با خودش برود خرید
برای خودش ولخرجی کند
به تنهایی همه ی کتاب های شهر کتاب را ورق بزند
و با خودش شام بخورد
خصوصا اگر یک عصر بهاری باشد و نم نم نمک بارن هم ببارد…
از هرچه بگذریم، «دوستان» خوشتر است…
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۱
خوب، «تد» که همان «راس» عزیز خودمان است
«بارنی» هم ترکیبی از «جویی» و «چندلر»؛ چه شود!
«مارشال» اما جدید است!
دنبال «فیبی»، «مونیکا» و «ریچل» هم نگردید؛ «رابین» و «لیلی» هم جدیدند!
همه در بار «MacLarens» جمع می شوند اما من کافه «Central Perk» را بیشتر دوست داشتم…
سریال «how i met your mother» ادامه ی سریال «Friends» نیست، شاید ماجراهایش چندان اقتباسی نباشد اما کاراکترهای جالبش و فضا و تم داستانهایش، وام گرفته از «Friends» هستند.
می دانید، تک تک جملاتش مانند Friends شنیدنی نیست اما خوب است
سریال دیگری هم هست که اکثرا دیده اید، کاراکترهای Friends، داستان های Friendsبا رنگ و لعاب ایرانی-اسلامی!
حدس نزدید؟؟!!
سریال «پاورچین»!
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست…
اردیبهشت ۸م, ۱۳۹۱آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست/وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
اردیبهشت ۵م, ۱۳۹۱یکی از لذت های زندگی ام
بازخوانی پست های وبلاگ خودم است
هرجمله را که می خوانم انگار همه ی حس ها و خاطراتی که آن سطور را نگاشته اند دوباره جان می گیرند
واژه ها جان دارند و روح هم
باور کنید
سخن گفتن دری…
اردیبهشت ۳م, ۱۳۹۱هوس نوشتن دارم
و سوژه های بسیار
اما انگار زمان نوشتن هیچ یک نیست
انگار باید پخته تر شوند
شاید
نمی دانم
روزی بالاخره…
فروردین ۳۰م, ۱۳۹۱ترجمه ی ترانه One Day با اجرای Gary Moore دانلود از این لینک
من این نگاه را قبلا جایی دیده ام
اندوهت همانند یک در باز است
زمان زیادی تو این گونه بوده ای
حتما یک نفر در حقت بدی کرده است
اما روزی خورشید به تو خواهد تابید
همه ی اشک هایت را به خنده بدل خواهد کرد
روزی همه ی رویاهایت رنگ حقیقت می گیرد
روزی خورشید به تو خواهد تابید
ایمیل گیجه!
فروردین ۲۹م, ۱۳۹۱تنظیم کرده ام که جیمیل، یک نسخه از ایمیل های یاهو کپی کند
ایمیل های جیمیل را با Outlook هم می گیرم؛ آرشیو آفلاین نیاز می شود
هیچ کدام از این دو مرود هم نسخه ی اصلی را حذف نمی کنند
یعنی هر ایمیلی که به باکس یاهو برسد، سه بار دیده می شود!
لطفا پرتقال فروش را به یاهو، ایمیل نکنید!
Damn True!
فروردین ۲۸م, ۱۳۹۱:-((
فروردین ۲۷م, ۱۳۹۱تو چه دانی که چه مشکل حالیست…
فروردین ۲۶م, ۱۳۹۱افتاده ام روی دور تغییر؛ چند وقتیست
فرکانسش هم دارد تند تر می شود
نمی دانم چه وقت تمام می شود و چه وقت دوباره همه چیز آرام می شود…
فال زباله!
فروردین ۱۰م, ۱۳۹۱«شاعر زباله ها»، محصول ۱۳۸۴ است. راستش قصه ی اکرانش را نمی دانم اما در ته ذهنم انگار ماجرایی در موردش خوانده ام که یادم نمی اید.
سه، چهار سال پیش در پی یادداشتی اگر اشتباه نکنم در روزنامه ی اعتماد، یادداشتی در موردش دیدم که باعث شد فیلمنامه اش را بخوانم؛ فیلمنامه اش مال مخملباف است و فکر می کنم که جار و جنجالش هم سر همین بود؛ یادم نیست و اگر اشتباه نکنم اولین بازی سینمایی «صابر ابر» است.
فیلم را ندیده بودم، چند وقت پیش با ناباوری آن را در بین انبوه فیلم هایی مانند شیش و بش و امثالهم در بقالی دیدم. نمی دانم چنین فیلمی که سلیقه ی خاصی می طلبد چقدر در این گونه فروش ها موفق خواهد بود شاید هم جایزه ی سه دستگاه پراید و ده ها جایزه ی نقدی دیگر به کمکش بیاید…
فیلم مایوس و ناامید است، ریتمش کند است، هیچ چیزی ختم به خیر نمی شود اما به شکل ناباورانه ای تلخ نیست…
و نمی دانید چه موسیقی دلنشینی دارد
به دینش می ارزد، شخصا بسیار پسندیدمش
پی نوشت: راستی هرچقدر بسته بندی فیلم را زیر و رو کنید اثری از نام نویسنده ی فیلمنامه نمی یابید!
عطایش را به لقایش نبخشید!
فروردین ۹م, ۱۳۹۱عکاس خانه موسیو آنتوان
فروردین ۸م, ۱۳۹۱هنر تنها نزد ایرانیان نیست…
فروردین ۷م, ۱۳۹۱پیامک های دوست داشتنی
فروردین ۵م, ۱۳۹۱کودک فهیم این سه پیام نوروزی را بسیار پسندیده است:
پیام اول:
بهار نزدیک است و هوا پر شده از “دوستت دارم” هایی که به دست باد سپرده ام، کاش پنجره ات باز باشد
پیام دوم:
پشت هر کوه بلند، سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست، دگر غصه چرا؟ آرزو دارم:
خورشید رهایت نکند
غم صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تورا از دل آن کس که دلت در گرو اوست حضرت دوست جدایت نکند
نوروز مبارک
پیام سوم:
جاودان باد سایه دوستانی که شادی را علتند نه شریک
و غم را شریکند به دلیل
نوروزتان زیبا، همواره شاد و پیروز باشید
بهار
فروردین ۱م, ۱۳۹۱نشانه ی بهار من شکوفه های درخت هلوی حیاط پشتی خانه ی قدیمی مادربزرگ است…
با آرزوی سالی به زیبایی شکوفه های بهاری
این یک فیلم وودی آلن نیست!!!
اسفند ۲۸م, ۱۳۹۰- پاریس زیباست، خیلی زیبا؛ زیبا و رویایی و با فیلمبرداری داریوش خنجی حتی رویایی تر
- همه ی شاخه های هنر به نوعی وامدار فرانسوی ها هستند
- بیشتر امریکایی های پولدار، چیزی از فرهنگ و هنر سرشان نمی شود و تنها دنبال خرید و خوردن هستند
- ارنست همینگوی و اسکات فیتز جرالد را می شناسم اما نه آنقدر که شوخی هاشان با یکدیگر برایم تلمیح داشته باشد و جذاب باشد
- نام پیکاسو و سالوادور دالی هم برایم بیگانه نیست؛ «خواب» سالوادور دالی را هم در موزه هنرهای معاصر مجموعه ی سعدآباد دیده ام اما «آدرین برودی» در نقش دالی مرا نمی خنداند
- زوج دختر زیبای پولدار سطحی نگر و نویسنده ی بی اعتنا به پول و فرهیخته و خیانت یکی یا هر دو هم زیاد تکرار شده
- سفر زمان هم سوژه ای برای میخکوب کردن نیست
- «نیمه شب در پاریس» شبیه فیلم های وودی آلن است اما انگار این یک فیلم وودی آلن نیست!
خداوندا
اسفند ۲۶م, ۱۳۹۰خدایا
هر زمان که باید کلامی را می شنیدم، مرا به گوینده اش رساندی
ممنونم

















